چراغ جادو!
یه روز مسوول فروش،منشی دفتر،و مدیر شرکت برای نهار به سمت سلف سرویس قدم می زدند یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا میکنن و اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر میشه.
غول میگه:من برای هر کدوم از شما یه آرزو برآورده می کنم.
منشی می پره جلو و میگه:اول من،اول من!من می خوام که توی باهاماس باشم،سوار یه قایق بادبانی شیک و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم!
پوووف!منشی ناپدید می شه...
بعد مسوول فروش می پره جلو و می گه:حالا من،حالا من،من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم،یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم!
پوووف!مسوول فروش هم ناپدید می شه...
بعد غول به مدیر میگه:حالا نوبت توئه.
مدیر میگه:من می خوام که اون دوتا هر دوشون بعد از نهار توی شرکت باشن!!!
نتیجه اخلاقی:همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه!
منبع:http://kalaghsefid.blogfa.com
+ نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۱ ساعت 15:39 توسط تيك
|
در این وبلاگ شما با موضوعات مختلف از همه جا و همه کس مواجه هستید!!!!!!!!!!