عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.
دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده
 وگربه در آن آب میخورد.
 دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود
 و قیمت گرانی بر آن می نهد.
 لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری
 آیا حاضری آن را به من بفروشی؟
رعیت گفت:...
چند می خری؟
گفت: یک درهم
. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد
 و گفت: خیرش را ببینی.
 عتیقه فروش پیش از خروج از خانه
با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است
 در راه تشنه اش شود بهتراست
 کاسه آب را هم به من بفروشی.
رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام.
 کاسه فروشی نیست

منبع:http://23869.blogfa.com